ترکان قشقایی از هزاران سال قبل در جنوب ایران ساکن شده اند وبه زبان قانونمند ترکی تکلم نموده
و در طول تاریخ حماسه ها آفریده و هم اکنون نیز با افتخار و سر بلندی به زبان خود می بالد.
حیات هر ملتی به زبان آن بستگی دارد و سید جمال الدین اسد آبادی در این باره می گویید:
هر ملتی که زبان خود را فراموش کند تاریخ خود را گم کرده است و عظمت خویش را از دست داده
وبرای همیشه در اسارت و بندگی خواهد ماند .
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در پنجشنبه چهارم آذر 1389 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت
غیر دلتنگی ازاین غمکده ماذون مطلب
رخت بر بند و بزن خیمه به صحرای دگر
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت
گوزلرين آچ بير گئجه تا من گوروم ميخانه ني
( چشمهايت را يك شب باز كن تا من ميخانه را در آن ببينم )
دونياني ترك ايلييپ من دولدوروم پيمانه ني
( دنيا را ترك كرده ، پيمانه را پر كنم )
بي وفا اولسا نيگاري بير كسين بيچاره دير
( اگر يار كسي بي وفا باشد ، او بيچاره است )
بولبولون حالين دوشونمز گول، دئمه افسانه ني
( حال بلبل را گل نمي فهمد ، پس افسانه سرايي بس است )
اوت توتار عشقين يولوندا جان ورر بيچاره شمع
( شمع بيچاره در راه عشق آتش ميگيرد و جان مي دهد )
اما عاشيق سويليرهر كيم گوره پروانه ني
( اما عاشق دوست دارد كه هر كسي پروانه را ببيند )
قانلي گئوینم گوزليير يول تا سنه قوربان اولا
( چشم خونبار من چشم به راه توست تا قربانت شود )
گل بو هيجراندان خراب ائتمه داها كاشانه ني
( از اين هجران بيا و ديگر كاشانه را خراب نكن )
عاشيقه بير گون دئديم ترك ائله او ياري ، دئدي
( يك روز به عاشق گفتم ، يارت را ترك كن ، گفت )
بيلميسن عشق آتشي له يانديريپ غمخانه ني؟
( نمي داني كه با آتش عشق غمخانه را به آتش كشيده است ؟ )
هاميني ترک ائلرم هر کيمسه واردير دونيادا
( همگان را ترك مي كنم ، هر كسي كه در دنيا هست )
اما من ترك ائدمرم او ساقي دوردانه ني
( اما من آن ساقي دردانه را ترك نخواهم كرد )
سنده گل ترک ائله مسجيد تا گئدگ ميخانه يه
( تو هم بيا مسجد را ترك كن تا با هم به ميخانه برويم )
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت 18:31 موضوع | لینک ثابت
ايستيرم گؤزلريون نقشيني تصويره چكم / نيلييم سن سيز عزيزيم گنه دونيادا تكم / سن منيم نازلي گولوم سن گؤزه ليم دردين آليم / اؤزون اينصاف ايله سن سيز نئجه دونيادا قاليم
رسام سئوگيلي مين عكسيني چک ، سئوگيليم گؤزه ل دير سنده گؤزه ل چک ، نازينا چاتاندا اليني قلم دن چک قوي نازيني اؤزوم چكيم
بلكه ده دونيانين گؤزونده سن بير اينسان سان ، آمما منيم گؤزوم ده سن بير دونياسان
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در سه شنبه سی ام فروردین 1390 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت
ايل قشقائي يكي ازبزرگترين ايل هاي ترك زبان ايران است.قشقائيها ازنسل تركانيها هستندكه3000سال قبل ازميلادمسيح تاريخ وفرهنگشان درشهرسومري به ثبت رسيده است.باتوجه به شواهدتاريخي تركهاساكنان اصلي آسياي مركزي بوده اند وتمدنهاي اوليه رابناگذاشته اند وبسياري ازواژه هاي زبانهاي امروزي ريشه تركي دارد. گفته ها در رابطه با تاریخچه ایل قشقائی متفاوت و متعدد است ، اما آنچه مسلم ومبرهن است طوايف وتيره هاي مختلف قشقائي به يكباره وارد استانهاي قشقائي نشين امروزي(فارس-بوشهر-اصفهان-خوزستان-كهگيلويه وبويراحمد)نشده اند.بلكه دسته هاي مختلف آن بتدريج مهاجرت كرده وبه هم پيوسته اند.منشاء پيدايش عشايربوشهرراكه همگي ازايل بزرگ قشقائي هستندرابايددرتاريخ قشقايي فارس جستجوكرد باتوجه به آثاربه يادمانده ومطالب نقل شده، ايل قشقايي قبل ازدوره صفويه ازقفقاز به شمال ايران نقل مكان كردندودرزمان شاه عباس998-1038(ش) به فارس كوچانده شده اند.دركتاب باوردتاابيوردبه نقل ازمجمع التواريخ آمده است كه جدبزرگ قشقايي هارااميرقاضي شاه لوقشقايي مي دانندكه نامبرده جمعي ازتركان قشقايي رابه دورخودجمع نموده وبرآنان رياست مي نموده است.نوه ايشان به نام جاني آقاي قشقايي يكي از صاحب منصبان دربارشاه عباس بوده است. باوجودنظريه ها واقوال مختلف درموردتاريخچه قشقايي ها چنين استنباط مي شود كه آنان حضورهفتصدساله درايران ومناطق مختلف آن دارند.دامنه هاي جنوبي زاگرس نيزازابتدامحل استقرارقشقايي ها بوده است گرچه فارس رامركزاصلي ايل مي داننداماحضورآنان درپنج استان محدوده سلسله جبال زاگرس عيني است. هم اكنون علاوه برفارس كه بخش عمده ازجمعيت ايل قشقائي رادرخودمتمركزنموده است.دراستانهاي بوشهر-خوزستان-كهگيلويه وبويراحمد-چهارمحال بختياري واصفهان قشقايي ها به اشكال گوناگون (كوچروويكجا نشين)زندگي مي كنند. بيش از3311خانوارازآنان دراستان بوشهرقلمروقشلاقي دارندو1900خانوار استقراردائم يافته اندعشايرقشقايي بوشهرمشتمل برپنج طايفه و38 تيره به شرح زيرمي باشد
1- طايفه شش بلوكي 17 تيره
2- طايفه فارسيمدان 5 تیره
3- طايفه دره شوري 10 "
4- طايفه عمله قشقائي 2 "
5- طايفه كشكولي بزرگ 4 "
مناطق عمده استقراردائم ونيزقشلاقي عشايراستان به ترتيب شهرستانهاي دشتستان- دشتي- تنگستان- دير- جم- ديلم مي باشد. مناطق ييلاقي عشايربوشهردراستان هاي فارس- اصفهان وچهارمحال بختياري شامل شهرستانهاي آباده- اقليد- مرودشت-شيراز-سميرم-شهرضا-بروجن وبلداجي مي باشد.
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت
اُتایدا یار اُباسه
دهیلر نقاراسه
بقچه گتیر گول آپار
خلوت دیر باغ آراسه
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در جمعه نوزدهم فروردین 1390 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت
داستان غریب و شاه صنم از جمله داستان هایی است که ریشه در ادبیات و فولکلور مردم آذربایجان دارد که در بین قشقایی هم از آن روایتهایی می شود.
خداي را بنده اي بود در شهر تبريز، با سن و سالي از او گذشته و نامش خواجه احمد.خواجه احمد را
ثروتي سرشار كه مال و منالش را به دريا اگر مي ريختي،دريا لبريز مي شدو در جوانمردي نمونه ي
وارستگي. همه روزه هزاران يتيم و بي پناه از خوان نعمت بي دريغ اش مي خوردند و ديگر چه گويم كه
خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.گويند خواجه را پسري بود با نام رسول كه پانزده سالش بود و
دختري نيز كه پا به خانه ي بخت ننهاده، آينه ی بخت اش با مرگ پدر، كدر گشته بود.
خواجه احمد به رحمت حق مي پيوندد و عيار نماياني به نام « چهل حرامي ها» به رندي و دوز و كلك
رسول جوان را فريب مي دهند و پو ل و مكنت اش را به انحاء مختلف از چنگش بدر مي آورند. مادر و
خواهرش را جز مسجد و دِير منزگهي نمي ماند و رسول خود نيز، نادم و بي نديم رو به غربتي مي گذارد
كه راه برگشتي هيچ ندارد.
ميانه ي راه بود و نه انسي و نه جنّي، تنها بوي گلگشت بهاران بود و سبزي چمنزاران كه رسول ِجوان
مي آرامد از خستگي و چشمانش بسته و اما درهاي حاجت گشوده. غفلتي او را در مي گيرد و به عالم
رؤيایی فرو مي رود كه هرگز كس نديده.
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در جمعه بیستم اسفند 1389 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت
یار سوز باغی نِدیرم گؤی بولاغی نِدیرم
یار سَسِنی اِشد مَسَم من قولاقی نِدیرم
آی و الدوزه نِدیرم داغ و دیزه نِدیرم
یارِ گؤره بیلمَسَم ایکی گؤزه نِدیرم
یار سوز گوله ندیرم من بولبوله ندیرم
یارونان دانش مَسَم من بو دیلی ندیرم
سؤ ٫ چِرَگی ندیرم قان و رگی ندیرم
یارا عاشق اولماسام من اؤرگه ندیرم
یار سو زگوله ندیرم چای و چله ندیرم
یاری بوینه اولماسا من بو قولی ندیرم
آد و سانِ ندیرم خان و مان ندبرم
یارا عاشق اولماسام بو شیرین جان ندیرم
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در جمعه بیستم اسفند 1389 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت
آخرین سفر بهزاد مستند بلندی است که جان مورای کارگردان ایرلندی از زندگی یک ایلیاتی سالخورده قشقایی به نام بهزاد کارگردانی کرده است.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این فیلم که امسال در جنوب غربی ایران مقابل دوربین رفته است، در نخستین نمایش خود در جشنواره «کرک» ایرلند به نمایش در می آید.
مورای در این مستند 70 دقیقه ای شیوه منحصر به فرد زندگی ایل قشقایی و مهاجرت 500 کیلومتری اعضای آن را به تصویر کشیده و در طول این سفر به آداب و رسوم این ایل پرداخته است.
آخرین سفر بهزاد نشان می دهد که چگونه بهزاد و هم قبیله ای هایش هنوز زبان، موسیقی و پوشش سنتی خود را در این عصر حفظ کرده اند؛ فیلم نسبت به این مساله که کمتر مورد توجه غربی هاست، نگاهی همدلانه دارد.
نوشته شده توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه هاي يزد در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط دانشجویان قشقایی دانشگاه یزد که تلاشی است در جهت زنده نگه داشتن نام ایل و حفظ زبان مادری که به مثابه ی قطره ای است در دریای بی کران که هر چند ناچیز به نظر می رسد اما در عین حال می تواند امواج بزرگی پدید آورد . امیدواریم از طریق این وبلاگ بتوانیم رضایت خاطر شما خوانندگان عزیز را جلب کنیم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY





